نه عادلانه نه زیبا بود جهان پیش از انکه ما به صحنه براییم به عدل دست نایافته اندیشیدیم و زیبایی در وجود امد

میدونین الان تو مدارس تاریخشو که بخونید می گن ایرانیا با آغوش باز اسلام رو قبول کردند
در صورتی که چنین نبوده .مردم ما 200 سال جنگیدند .دو قرن !! اگه با آغوش باز بود چه احتیاجی به جنگ بود؟ تاریخ باید راست باشه . من خودم سومم دارم می خونم .تاریخ اسلام هم مثل تاریخای دیگه .چه احتیاجی به تغییر داره ؟؟
من از اومدن اسلام می خوام بنویسم طی چند دوره می نویسم امیدوارم با نظراا گرمتون منو راهنمایی کنید

در روزگارانی که شکوه دولت ساسانی باعث هراس سرداران و امپراطوران روم در پشت دروازه های قسطنطنیه بود عربان نیز مثل سایر مردم روی نیاز به درگاه پادشاهان ایران آوردند
پیش از اسکندر بیابان عرب جزو سرزمین هایی بود که به داریوش پادشاه بزرگ ایران تعلق داشت از آن پس نیز نیز سران و پیران قوم بر درگاه پادشاه ایران فرمانبردار بودند
در دوره ای که شاپور ذوالاکتاف به دنیا نیامده بود برخی از آنان به غارت بحرین و کناره های خلیج فارس می پرداختند که بعدها با به قدرت رسیدن شاپور تمام آنها به سختی سرکوب
شدند
بعدها در جامعه عقب افتاده عرب پیامبری به رسالت برخاست در حالی که در همان هنگام اهریمن نفاق کشور ساسانیان را به ورطه مرگ ونیستی می کشانید
محمد (ص) به پرویز و هرقل نامه نوشت و آنها را به آیین خویش دعوت کرد و فرمود که اگر دعوت مرا اجابت نکنید و آیین خدا را نپذیرند با آنها به جنگ بر خواهد خاست
وقتی عمر به خلافت رسید کار ایران آشفته تر و پریشان تر بود.یزدگرد به پادشاهی رسیده بود اما سپاهیان و موبدان از توطئه و اغتشاش باز ننشسته بودند !عربان در حدود حیره مستقر شده بودند و تا کناره های
دجله مرزهای ایران را تهدید می کردندویزدگرد رستم فرخ هرمزد را که سپهبد خراسان بود را به هم فکری خواند و در خواست کمک کرد..
جنگ آغاز شد و هنگامی که دو سپاه در قادسیه به هم رسیدند سپاهیان ایران که ابزار جنگی اعراب را دیدند به خنده افتادند و جنگیدن با آنها را کاری بس آسان میدیدند
ولی ...
باری 4 ماه هر دو لشکر روبه روی یکدیگر بودند و مذاکره در میان بود تا اینکه سرانجام به جایی نرسیده و جنگ آغاز شد
روز چهارم باد مخالف وزید و شن و خاک صحرا را به چشم ایرانیان ریخت !
رستم فرمانده سپاه در این روز کشته شد و مرده اش را در میدان جنگ یافتند.تمام بدنش زخمی بود .عربی با نام هلال بن علقمه صندوقی بزرگی که آنجا کنار خیمه بود را بر سر رستم فرود آورد که از سنگینی آن پشت آن پهلوان شکست.اما برخاست و برای فرار خود را در آب انداخت ولی آن ملعون به دنبال رستم رفت و او را که زخمی بود نا جوانمردانه کشت
چون سپاه ایران از کشته شدن رستم آگاه شد نا امید شد و فرار را به قرار ترجیح داد !!عرب به پیروزی رسید و ایران شکسته شد..
درفش کاویانی و خزینه رستم به دست سعد افتاد
و بدین گونه ایرانیان مغلوب اعراب شدند !!
ادامه دارد
مژگان
نوشته شده در ۱۳۸٥/۱/۱ساعت ۳:٤٢ ‎ب.ظ توسط مژگان و یاسمن ایرانی نظرات () |


Design By : Night Skin