نه عادلانه نه زیبا بود جهان پیش از انکه ما به صحنه براییم به عدل دست نایافته اندیشیدیم و زیبایی در وجود امد
سلام.چند روز پیش کتابی می خوندم به اسم میلاد زخم ! در این کتاب در مورد جنبش جنگلیان بود و مسلما کتاب به طور مستقیم با موضوع استعمار و دخالت بیگانه و جنگ جهانی اول در ارتباط بود .بخش هایی رو در مورد جنگ جهانی اول و اوضاع ایران از این کتاب انتخاب کردم که از نظر من بسیار دردناک و شاید کمی هم ناملموس برای نسل جدید هست . از اشغال روسیه تا سلطه ی انگلیس با وقوع جنگ جهانی اول،وضعیت اجتماعی و روانی، اگر نه سیاسی،برای خیزش جنبش ملی علیه روسیه تزاری و انگلیس مساعد شد . در حالی که انگلیس به مدت کوتاهی در مرحله ی نخست جنبش مشروطه از حسن نظر ایرانیان برخوردار شده بود، به دلیل همدستی به روسیه در تقسیم ایران به حوزه ی نفوذ و تایید نقض مکرر حاکمیت ایران از سوی روسیه،به سرعت نفرت ایرانیان را نسبت به خود برانگیخت.تجاوز و تعدی بی شرمانه به استقلال ایران و شقاوت و بی رحمی علیه ملیون و مردم بی گناه ایران،روسیه را به نفرت انگیز ترین دشمن ایران تبدیل کرده بود .همچنان که وزیر مختار آمریکا در آستانه آتش بس خاطر نشان کرد،ایران کشور ضعیفی است که همیشه بازیچه ی دست همسایگان امپریالیست قدرت مندش بوده است و رنج فراوانی از اعمال غالبا تحکم آمیز آنان برده است! اوضاع و احوال اقتصادی ایران در خلال جنگ جهانی اول با ادامه ی جنگ جهانی اول ،وضعیت اقتصادی کشور بر اثر تورم،بی کاری ،ضبط مواد غذایی به دست ارتش های اشغال گر ،تاراج،تجاوز و قتل مردم بی گناه (عمدتا دهقانان) به دست ارتش در حال خروج روسیه ،به شدت رو به وخامت نهاد.در پایان جنگ اوضاع چنان نومیدکننده شده بود که مردم خانه های خود را ترک می کردند و به جستجوی معیشت در بخش های کمتر آسیب دیده ی کشور بر می آمدند.اگرچه مصیبت تهی دستان و بینوایان کمتر ثبت و ضبط می شود،چند گزارش به جای مانده تصویری کوتاه از وضعیت هولناکی به دست می دهد که جنگ اروپایی ها بر مردم ایران تحمیل کرده بود رعد،یکی از روزنامه های مشهور به طرفداری از انگلیس در تهران ،از اقدامات خشونت بار سربازان روس که از همدان باز می گشتند خبر داد:مردان و زنان کشته ، خانه ها به غارت رفته و غله ی دولت دزدیده شده می شود.پنج روز بعد والی زنجان تجاوزات مشابهی را گزارش داد، به طوری که ((هیچ چیز در منطقه در امان نیست))در خلخال ،گروس،کردستان نیز سربازان روس اعمال وحشتناکی مرتکب شدند و مردم گیلان را فراری دادند.شمار پناهندگان تهی دست چنان عظیم بود که کوچک خان خروج برنج از ایالت را ممنوع کرد.نیکیتین ، کنسول روسیه در ارومیه،به یاد اورد که پیش از قیام بلشویکی عملا هیچ نظم و انضباطی بر سربازان روس در غرب ایران حاکم نبود.همه کاری که 80 هزار سرباز روس مستقر در منطقه کردند خوردن خوابیدن و غارت بازار این شهر فقیر،سه بار در روز بود. در شهر خوی بازار شهر توسط سربازان روس که از ترکیه باز میگشتند،تاراج و آتش زده شد. گزارش های دیپلمات های انگلیسی نیز بر جنایات سربازان تحت فرماندهی متحدشان ژنران بیچراخف گواهی می دهند:به خاطر کشتار و تجاوزی که نیروهای تحت رهبری بیچراخف نسبت به زنان و کودکان مرتکب میشوند ،ما نیز ان طور که باید و شاید محبوب نیستیم.زیرا ایرانیان ما را اخلاقا مسئول جنایات روسیان می دانند که تحت حمایت مالی ما هستند. با وخیم تر شدن اوضاع ،نشریه ی خاور نزدیک در ماه اردیبهشت گزارش داد که در شمال شرقی ایران،نه فقط مردم عادی ماه هاست طعم گوشت را نشنیده اند، حتی از قوت لایموت خود،نان،نیز محروم هستند.گرسنگی چنان مردم را در هم پیچیده که دیگر خودگشی یا مصرف مردار حیوانات که در بیرون شهر افتاده امر غریبی نیست.در هنگامه ی این گرسنگی وحشتناک (ثروت هنگفتی)در اختیار شمار اندکی از زمین داران ثروتمند بود.کمک های امدادی از سوی انجمن های خیریه ی آمریکایی سازمان یافت.با وجود آنکه روزانه فقط در تهران 30 هزار تن غذا توزیع می شد،روزانه 180 تن در همان هنگام از گرسنگی می مردند.اوضاع شهرستان ها بدتر بود.گزارش می رسید در شهرهایی چون قم،مشهد،همدان،کرمانشاه،قزوین و اراک روزانه هزاران تن می مردند.سفارت آمریکا در ایران خاطر نشان کرد:فقر و گرسنگی چنان بالا گرفته است که هزاران تن از علف ،مردار حیوانات و در برخی مواذ حتی گوشت انسان های مرده و متلاشی شده تغذیه می کنند.هیچ یک از این وقایع دردبار ظاهرا کوچک ترین تاثیری بر دربار ،نخبگان حاکم،به ویژه مرفهان نداشت،زیرا به محض اطلاع از رسیدن کمک های امدادی امریکا زمین داران ثروتمند انبارهای غله خود را می بستند و از فروش گندم خودداری می کردند تا اینکه قیمت آن در تهران به خرواری 180 تومان برسد ! یک گزارش دیگر چنین نتیجه گیری می کند: پارسال یکی از بدترین سال های ایران بود.صدها تن روزانه در شهرهای بزرگ از قحطی مردند.خوشبختانه در بهار،کشاورزان یکی از بهترین برداشت های محصول را طی سالیان داشتند،که قیمت نان و مواد غذایی را تا اندازه ی زیادی کاهش داد.بدبختانه دولت ناتوان از،یا احتمالا بی میل به ،بازداشتن احتکار غله از سوی زمین داران ثروتمند است و از این رو قیمت ها به طور مصنوعی بالاتر از سطحی نگاه داشته می شود که وضعیت ایجاب می کند. یک گزارش دیگر از سوی هیئت مبلغان مذهبی آمریکایی به سرپرستی پدر سی.ا.موری می گوید: اینجا در رشت نیاز به کمک به هیچ وجه ناشی از وضعیت محلی نیست.مردم نیازمند کمک ،آن هزاران تنی اند که در خانه های فقرزده ی خود در جلگه ها و دهات مرتفع دور از رشت،می گریزند.هم اکنون دو زن ،یکی از آنان با همسر و سه فرزندش ،در یکی از اتاق های زیرزمین خانه ی ما زندگی می کنند،اینها کسانی هستند که نتوانستیم راهشان ندهیم.این مرد و خانواده اش اهل زنجانند.خانه ی آنان را پارسال دو ارتشی که در ان منطقه در حال جنگ بودند،غارت کردند.آنان چیزی برای خوردن نداشتند از این رو به رشت امدند که فکر می کردند غذا در آن فراوان و ارزان است.مطلقا چیزی جز لباس ژنده ی خود ندارندو کاری نیز برای انان پیدا نمی شود.زن دیگر ماجرای خود را اینگونه تعریف می کند: در دهکده ای به فاصلا ی هفت کیلومتری همدان زندگی می کرد،سربازان روسی برای غارت به آنجا آمدند و جنگی در گرفت و طی ان شوهرش کشته شد.شتر شوهرش و دیگر وسایل به غارت رفت.وی دختر بچه ی خود را به 3 تومان فروخت تا جایی پیدا کند که دست کم در آن زندگی کندو چیزی پیدا کند که حداقل چند روز بیشتر زندگی کند.بر آورد می شود که حدود 7 هزار تنی که اکنون در شهر رشت هستند،از جاهای دوری همچون زنجان همدان و حتی اطراف تبریز آمده اند.گزارش ها حاکی از آن است که اکنون 4 هزار نفر دیگر در راهند...این رقم درست به نظر می رسد، به نحوی که تکیه ها طویله ها زاغه ها و غیره ،هنگام شب از جمعیت پر می شوند. شب ها کف این بناها چنان از مردم انباشته می شود که نمی توانند دراز بکشند و بخوابند در نتیجه شمار زیادی از مردم کف خیابان ها می خوابند.منشی ایرانی کنسول انگلیس گفت که در یک شب بنا به اطلاع وی ،24 تن بر اثر سرما ،گرسنگی یا بیماری مردند.دو زن در خیابان و در میدان اصلی شهر بچه های خود را به دنیا آوردند. یک مامور امداد آمریکایی مبارزه با قحطی ایران گرسنگی توان فرسای جاری در سرزمینی با مقادیر فراوان غذا در بخش هایی از آن را چنین توصیف کرد: همین که یک قاشق غذاخوری لوبیا را دور می انداخت ،از فرط آغشته شدن به گل و لای جاده قابل خوردن نبود ،روستاییان نگون بخت مشتی از همان گل و لای را در طلب یک یا دو لوبیا از هم می قاپیدند.""همه مردم کاروان ما را محاصره می کردند و غذا می طلبیدند و چشمان شرر بارشان را بر هر لقمه ای که بر روی خاک می افتاد می دوختند.بر سر هر قوطی خالی غذا که به دور انداخته می شد ،وحشیانه با هم می جنگیدند...نمونه هایی به من گفته شد که زنان کرد و بومیان دیگر برای یک تکه نان خشک تن فروشی می کنند .گرسنگی تا این اندازه بود...من مردم گرسنه ای را نیز دیدم که پهن می خوردند ، با ولع دسته های خاردار سبزه را که افتای سوزان تابستان سوزانده بودشان به دهان می گذاشتند.از دیگر صحنه های رقت بار ،مردگانی بودند که در کنار جاده افتاده بودند و نگاه بی جان و چشمان غیر طبیعی بزرگ شان را مگس ها می خوردند در مقایسه با وضعیت دهشتناک حاکم بر دیگر نقاط ایران در گیلان تحت نظارت کوچک خان قحطی مهار شد.هیئت های آمریکایی در رشت پول امداد را پس فرستادند و گفتند (به دلیل تدابیر موثری که جنگلیان به کار گرفته ه اند به کمک ما نیازی نبود) و این ایرانی بود که با وجود بی طرفی کامل در جنگ اروپایی ها به این سرنوشت دچار شد... پایان مژگان
| Design By : Night Skin |

