نه عادلانه نه زیبا بود جهان پیش از انکه ما به صحنه براییم به عدل دست نایافته اندیشیدیم و زیبایی در وجود امد

به خدا ما مسئوليم

نوشته شده در ۱۳۸٥/٤/٢۸ساعت ۱٠:۱٠ ‎ب.ظ توسط مژگان و یاسمن ایرانی نظرات () |

نوشته شده در ۱۳۸٥/٤/٢۸ساعت ۱٠:٠٥ ‎ب.ظ توسط مژگان و یاسمن ایرانی نظرات () |

ورود اسکندر به آسیای صغیر(ترکیه امروزی)

آسیای صغیر برای اسکندر و سربازان مقدونی او منطقه ای مجهول بود و انها از روی ستارگان و تحقیقات محلی راه پیمایی می کردند . آسیای صغیر جزو امپراطوری ایران به شمار می آمد و اسکندر برای اینکه بتواند راه را بشناسد و هم در نقاط مختلف برای قشون خود تجهیزات تهیه کند عده ای را جلو فرستاد و این طلایه پیشاپیش سپاه او حرکت می کردند . در عقب این سپاه (لابراتوار ارسطو) می آمد و لابراتوار ارسطو عبارت بود از چند ارابه بزرگ و کوچک که هر نمونه جدید از گیاه یا جانوران یا حشرات که به نظر اسکندر می رسید به ارابه های منظور منتقل می نمود تا برای ارسطو به یونان بفرستد .

اسکندر که در ان موقع 21 ساله بود به مناسبت بی اطلاعی از مقتضیات آب و هوایی شرق نا پرهیزی و بی احتیاطی می کرد و هر غذایی را می خورد و بعد از راه پیمایی های طولانی در هوای سرد مناطق ک.هستانی در هر رودخانه ای که در سر راهش میدید استحمام می نمود و بالاخره بیمار شد به طوری که نمی توانست اسب سواری کند و او را روی تخت روان خوابانیدند و قشون به راه پیمایی به طرف مشرق ادامه داد تا این که به جلگه (ایسوس) رسیدند . بعد از اینکه وارد جلگه ایسوس شدند هوا گرم شد و گرمی هوا مزید ناراحتی اسکندر و سربازان او شد ...اسکندر می دانست که یک قشون به فرماندهی ایرانیان در فاصله دو روز راه جلو او قرار دارد . این قشون را داریوش سوم پادشاه هخامنشی برای جل.گیری از اسکندر فرستاده بود و جوان 21 ساله با خاطری آسوده که قشون مزبور با او فاصله زیادی دارد آهسته حرکت می کرد تا اینکه به او اطلاع دادند که ایرانیان او را در جلگه ایسوس محاصره کرده اند .بدین ترتیب که اطراف سپاه اسکندر را دور زده و از عقب او به دریای مدیترانه رسیده اند لذا راه بازگشت قشون اسکندر قطع گردیده است . قوای ایران که در جلگه مصب رود (ایسوس)قرار داشت عبارت بود از عده ای سربازان ایرانی و قسمت مهم از سربازان یونانی یعنی یونانی هایی که در آسیای صغیر میزیستند و خود را ایرانی قلمداد می کردند . طبعا ایرانیان به مناسبت این که صدها سال اجداد آنها ساکن آسیای صغیر بودند یونانیان مزبور را ایرانی می دانستند و انها را به چشم هم وطنان خود می نگریستند . بعضی از یونانی ها که در قرون قدیم از یونان کوچ کرده بودند و ساکن آسیای صغیر شده بودند به مناسبت ایرانی شدن در ایران به مقامات عالیه رسیده بودند. زیرا کورش شاه ایران عقیده داشت تمام مللی که زیر بیرق ایران زندگی می کنند باید به چشم ایرانی نگریسته شوند تا اینکه رفته تفاوت قومیت بین انها و ایرانیان اصیل از بین برود و همه ملتی واحد گردند..

ایرانیان آرایش جنگی یونانیان را می شناختند و طی جنگ هایی که با یونان داشتند تاکتیک انان را می شناختند و ایرانیان دودوره با یونانیان جنگیدند دوره اول از طرف یونانی ها به نام جنگ جهانی اول و دوره دیگر جنگ جهانی دوم خوانده شد و عنوان جنگ جهانی که ما الان میشنویم تازگی ندارد بلکه یونانیان قدیم این عنوان را برای دو دوره جنگ با ایرانیان انتخاب کرده بودند . زیرا جهان ان روز را فقط ایران و یونان می دانستند و از جاهای دیگر بدون اطلاع بودند ...

تا نزدیگ ظهر اسکندر از بیم شکست جرات نکرد فرمان حمله را صادر کند زیرا برتری قشون ایران مشهود بود . بعد از دستور حمله آنچه که اسکندر می ترسید به وقوع پیوست و سوار نظام ایرانی حمله معروف خود را شروع کرد و این حمله چنان بود که سوار نظام با کمال سرعت می تاخت و جلو می آمد و به محض وصول به خصم با تبر زین و شمشیر های مخصوص سوار نظام سربازان حریف را از پا در میآورد و در صورتی که صف.ف مقدم کشته می شدند دسته ای دیگر از راه می رسید و با همان حدت جلو می راندند تا دشمن آرایش جنگی خود را از دست بدهد. اسکندر که دید عنقریب شیرازه فالانژ گسیخته می شود به سوار نظام مقدونی فرمان حمله داد و گفت بکوشید از جناح راست ایرانی ها بگذرید و در جناح راست ایرانی ها سربازان یونانی قرار داشتند همان سربازانی که گفتم گوشت و پوست آنان با نان ایران پروریده شده و پسر بعد از پدر ساکن آسیای صغیر بوده و خود را ایرانی می دانستند به محض اینکه حمله سواره نظام اسکندر را دیدند و مشاهده کردند سواران نزدیک میشوند جا خالی کردند و بدون اینکه شمشیری از غلاف در بیاید و نیزه ای به حرکت در بیاید چنان فرار کردند که گویی مشتی موش هستند که از گربه فرار می کنند . ایرانیان مبهوت این منظره و خیانت بزرگ را می نگریستند . خشم بر ایرانیان طوری چیره شد که گارد جاوید به طرف یونانی های فراری شروع به تیر اندازی کردند ولی به مناسبت وسعت جبهه تیرها به فراریان نمی رسید با فرار یونانی ها نه فقط جناح راست ایران خالی ماند بلکه تمام ان مواضع مرتفع که برای تیر اندازی به طرف پایین مانع می شود به دست یونانیان افتاد و همین موضوع سبب شد که داریوش سوم مجبور به عقب نشینی گردید .عقب نشینی داریوش تا مشرق فرات یک عمل منطقی نظامی بوده زیرا نه قشون داشت و نه جلگه مسطح می توانست جلوی اسکندر را بگیرد ولی در بابل هم قشون ایجاد می کرد و هم شط فرات را مانع بین خود و اسکندر قرار می داد...

ادامه دارد

...........................................................

خوب راستش می خوام امروز یه خرده برگردم به زمان حال... مدتیه که رسانه ها به این نتیجه رسیدن که اگه جنایات این ملت جنایت کارو به گوش مردم برسونن شاید بهتر باشه و مردم بیشتر مواظب خودشون باشن ... چند روز پیش روز نامه ها از کشته شدن 345 دختر در اصفهان به دست یک نفر اطلاع دادند . دیروز تو رادیو می گفتن که یک خانم دو تا پسرو اجیر کرده که رو صورت دختری که دوست دختر شوهرش بوده اسید بپاشند ... امروز تو روز نامه نوشته بود 14 قتل دیگه در سه شهر دیگه ایران عزیز رخ داده . چند روز پیش با سردار طلایی صحبت کردن راجب اینکه

تو خود بانک چند نفر مسلح به یکی حمله کردن و به خاطر 1 میلیون !! اونو مجروح کردنو پولا رو برداشتنو در رفتن و کسی هم کاری نکرده بعد سردار طلایی می گفت مواظب باشین !! آخه یکی نیست بگه وقتی تو خود بانک مردم با اسلحه می ریزن و سرقت می کنن آدم می کشن دیگه مواظب بودنم حرفه آخه !!! پدر بزرگم تعریف می کرد می گفت یکی از اعضای کابینه مصدقو گروگان گرفته بودن فردا همه تو روز نامه نوشته بودن آقای مصدق امنیت کو ؟ جامعه امنیت نداره !! حالا امنیت کو؟چند تا دختر سالیانه به کشورای عربی فروخته میشن ؟؟ می دونین چه قدر اسلحه دست مردمه !! مواظب خودتون باشین ...یه خرده هم گذشته رو با الان قیاس کنیم بد نیست ! تاریخ اگه همراه با عبرت گیری نباشه به هیچ دردی نمی خوره

به امید روزهای بهتر

مژگان

نوشته شده در ۱۳۸٥/٤/٢۸ساعت ٩:٥٤ ‎ب.ظ توسط مژگان و یاسمن ایرانی نظرات () |

سلام . مدت زیادی به وبلاگم سر نزدم ولی امروز بالاخره تصمیم گرفتم که بیام و مطلب جدیدی بذارم  دلم برای نوشتن و درد و دل کردن با خواننده های خیلی کم وبلاگم تنگ شده بود . قبل از شروع کارم می خوام از حامد دوست خیلی خوبم که درست کردن این وبلاگ ایده ایشون بود و در واقع مشوق من بود تشکر کنم چون شاید اگه اون نبود من اصلا به فکر نوشتن مطلب تازه ای نمی افتادم چون واقعا از اینکه کسی نمیومد وبلاگمو بخونه نا امید شده بودم . ولی خوب من این وبلاگو با این هدف ساختم که راجب کشورم و علاقم به کشورم بنویسم و برام مهم بود و هست که افرادی (حتی یک نفر ) با خوندن این مطالب به کشور پر افتخارشون افتخار کنن و سعی کنیم که رهروی پیشینیانمون بشیم تا ایرانی آزاد داشته باشیم ...
صمیمی ترین دوست من (یاسمن) که من این وبلاگو مشترکا با اون درست کردم از ایران رفت نمی دونم باز هم تو این وبلاگ می نویسه یا نه . من منتظر نوشته هاش هستم ولی فعلا اینطور که نشون میده باید به تنهایی ادامه بدم . من از فردا پیش دانشگاهیم شروع میشه .زیاد نمی تونم تو نت بیام ولی هروقت بیام مطلب جدیدی می ذارم . خواهشا تنهام نذارین .
امروز می خوام راجب اسکندر بنویسم و وقایع حضور اسکندر در ایران را قدم به قدم دنبال کنم احتمالا این نوشته هم دنباله دار خواهد بود امیدوارم خسته نشین ...
اسکندر هر وقت شرح زندگی کورش شاهنشاه ایران را می خواند آرزو می کرد مثل او باشد و مانند او بر کشورها و ملل مسلط شود و باز مثل او در هر نقطه یک شهر بسازد ... ولی بین جهانگیری کورش شاهنشاه ایران و اسکندر یک تفاوت بزرگ وجود داشت و ان اینکه کورش هر کشور را که اشغال می کرد سکنه ان را ازاد می گذاشت تا مطابق رسوم آیین خود زندگی کنند . کورش برای اینکه به همه ثابت کند که برای رسوم و شعائر مللی که زیر پرچم ایران در می آیند قائل به احترام است لباس ملی انها را می پوشید و با اینکه اهورا مزدا خدای یگانه را می پرستید به بتهای ملل دیگر احترام می گذاشت تا اینکه احساسات ملل دیگر جریحه دار نشود و به همین جهت امپراطوری عظیمی به وجود آورد که شامل همه دنیای ان زمان غیر از یونان و روم می باشد ولی اسکند برای رسوم و شعائر مللی که به آنها غلبه کرد قایل به احترام نبود و در پایان هم یک سلسله وحشیگریها کرد و صمیمی ترین دوستان مقدونی وی از او متنفر بودند . امپراطوری عظیمی که کورش به وجود آورد چون بر اساس عدالت و آزادی ملل آن امپراطوری استوار شده بود نزدیک 4 قرن دوام آورد .ولی امپراطوری اسکندر چون فاقد مزایای فوق شمرده شد بعد از مرگ وی قطعه قطعه شد
قصد ما قیاس این دو نفر نیست چون اصلا قابل قیاس نیستند کورش بدون شک یک انسان کامل و واقعی حد اقل در زمینه زمامداری و مردمداری بوده است ...
مطالب این دوره رو از کتاب قدم به قدم با اسکندر انتخاب کردم و در دوره های بعدی می نویسم ...
مرسی از همراهیتون
مژگان
نوشته شده در ۱۳۸٥/٤/٢٥ساعت ۱٠:٢۱ ‎ق.ظ توسط مژگان و یاسمن ایرانی نظرات () |


Design By : Night Skin