نه عادلانه نه زیبا بود جهان پیش از انکه ما به صحنه براییم به عدل دست نایافته اندیشیدیم و زیبایی در وجود امد
ایلنا: نمیخواهد خیلی از شهر دور شوید، تا این فقر سر کاری را ببینید، فقط کافی است که کمی چشمهایتان را باز کنید و سرتان را بچرخانید. دیدن کودکانی که به شما آویزان میشوند تا چیزی از آنها بخرید، پیرزنان و پیرمردانی که دست گدایی برایتان دراز میکنند، زنان و مردانی که با دست فروشی روزگار خود را میگذرانند،کارتنخوابها کافی است تا به سر کاری بودن خط فقر پی ببرید. وارد کوچه میشویم، بچهها در کوچه بازی میکنند، چشمشان که به دوربین میافتد، یکی فریاد میزند «خبرنگاران فرار کنید، فردا عکسمون تو روزنامههاست، فرار کنید» هر کدام به سویی میدوند و در این کوچههای تنگ و تاریک گم میشوند. اشکان یک خواهر و برادر دارد، او با آنها و پدر و مادرش در مخروبهای دو طبقه زندگی میکند، پدرش در خیابانها کفشهای مردم را تعمیر میکند و مادرش خانهها را نظافت میکند؛ مادرش میگوید: «اما نمیرسونیم» اشکان یک شهروند تهرانی و پدر و مادرش افغانی هستند، مادرش میگوید: ما میخواهیم برگردیم افغانستان اما بچهها نمییان، پارسال بردمشون هر روز میگفتن میخوایم برگردیم؛ پدرشون چند سال پیش سکته مغزی کرده، دستش میلرزه، رفتیم سازمان ملل گفتن به خاطر شرایط پدرش هر جای دنیا بودیم برامون شرایط ویژه در نظر میگرفتن، موندیم اینجا تا نزدیک افغانستان باشیم؛ تمام خانه پر است از لباسهای روی بند و بوی نم و فقر. به گزارش ایلنا، طبق گفته کارشناسان، خط فقر در ایران 850 هزار تومان است، پدر و مادر اشکان اگر نصف این مبلغ را هم درآمد داشتند،دست کم میتوانستند خرابیهای خانهشان را تعمیر کنند، طبقه پایین از فرط خرابی قابل سکونت نبود و تمام خانواده در طبقه دوم سکونت داشتند. محمود احمدینژاد در اولین مصاحبه مطبوعاتی دولت دهم خط فقر را یک موضوع سر کاری خواند و گفت: بدین معنی که ابتدا باید به تعریف خط فقر توجه کرد، یعنی چنانچه حداقل نیازها در تعریف خط فقر لحاظ شود، همان میشود خط فقر و چنانچه نیازهای کم اهمیتتری در این تعریف لحاظ شود خط فقر تغییر میکند. اشکان مسکن دارد، یک مسکن مخروبه، آیا حداقل نیازهای اشکان برآورده شده است؟ آیا اشکان بالای خط فقر است؟ هر چه در کوچهها پیشتر میرویم، کوچهها باریک و باریکتر میشود؛ دری بازی است، چرک کف کرده از زیر در خارج میشود، در میزنم؛ دختر جوان زیبایی در را باز میکند و کسی را صدا میزند؛ زن برادرش است. سالهاست از کردستان مهاجرت کردهاند، همسرش چهار سال پیش ورشکست شده است. میگوید: لباس میدوختن سر کارگر تولیدی بود، از چهار پنج سال پیش که جنسای چینی اومده،؛ کار اینا کساد شد، اگر یه بارونی واسه اینا در مییومد 22 هزار تومن، مغازهها از چین میخریدن 14-15 هزار تومن، خوب معلومه واسشون صرف میکنه جسن چینی بخرن. سالهاست از کردستان مهاجرت کردهاند، حقوق بازنشستگی پدرش تنها درآمد برای هزینه کردن دو خانوار است. به گزارش ایلنا در سالهای 1371 تا 1386 حدود 71 درصد، درآمد خانوارهای ایرانی افزایش پیدا کرده است در شرایطی که هزینههای این خانوادهها 1840 درصد افزایش هزینه دو خانواده را بدهد و رئیسجمهور در همان مصاحبه مطبوعاتی بیکاری 200 هزار نفر در یک سال را عدد بزرگی نداند و آن را طبیعی بخواند و بگوید: در بازار کار همواره عدهای بیکار میشوند و عدهای سر کار میروند، بدین معنی که افرادی که امروز بیکار میشوند، ممکن است پس از مدتی مجددا بر سر کار بروند، بنابراین بازار کار همواره در حال تبادل نیروی انسانی است. همسر این زن با گذشت چهار سال هنوز «مجددا بر سر کار نرفته است»، اما طبق گفتهای بالا خانوادهاش زیر خط فقر نیستند، چرا که غذا، پوشاک و مسکنشان مهیا است، گرچه به بدترین شکل ممکن. پیرمرد 80 ساله نحیفی، 50 سال است که آنجا یک خشکشویی دارد، میگوید: 50 سال پیش کجا این همه غم بود. 5-6 تا خونواده با هم زندگی میکردیم، چقدر با هم خوش بودیم،؛ حالا تو خیابون هم، نمیتونیم همدیگرو تحمل کنیم. بخار آب و حرارت دستگاه تحمل آنجا را برایم سخت میکند، فکر میکنم. این پیرمرد بیچاره چه میکشد این جا صبح تا شب؛ از یک تولیدی برایش، یک دسته شلوار میآورد، میگوید: اینارو میبینی واسه همش فقط هزار تومن میدن، چند سال اوضاع خیلی بده، چند ماه که اصلا کار نیست. میگوید: یک سال چشمامو عمل کردم، دو میلیون شده،چون صاحب کارم بیمه ندارم، حالا هم که قانون عوض شده، بالای شصت سالم بیمه نمیشم، پول عمل چشمام «هنوز بدهکارم» این پیرمرد حداقل نیازها را دارد و اکنون که احتیاج به نیاز کم اهمیتتری مثل عمل چشم، پیدا کرده یک سال زیر بار قرض آن است،گویا نیازهایی که مربوط به سلامت جسمی است از حداقل نیازها محسوب نمیشود و از نظر رئیسجمهور تنها کمی غذا به اندازه زنده ماندن، پوشاک به اندازه لخت نماندن و سقفی به اندازه خیس نشدن حداقل نیازهاست، که خدا را شکر، همه دارند و در ایران هیچکس زیر خط فقر نیست. منبع: امروز می خواهم از مشکلاتی در ایران صحبت کنم که به دلیل مشکلات بزرگی چون تورم ،فقر،بی کاری و ... مجالی به فکر کردن به آن نداشته ایم و در واقع دغدغه ما ایرانیان نبوده است.این مشکل بنا به دلایل زیاد تنها مربوط به سه دهه اخیر نیست.گرچه مسئولین در این سه دهه سهم به سزای خودشان را در دامن زدن به این مشکل ایفا کرده اند و تمام آن از نداشتن مسئولان دلسوز و وظیفه شناس است. بنابراین امروز در مورد تاریخچه باستانشناسی در ایران و آسیب هایی که از زمان قاجار خواسته و نا خواسته به مرور به آثار باستانیمان وارد آمده می نویسم.می خواهم از بار گرانی که در نتیجه ی نا آگاهی و بی اطلاعی این مردم بر شانه های ایرانیان دلسوز سنگینی می کند بگویم. ........................................................................................................................................ از زمان تشکیل اداره کل باستان شناسی که خود تغییر نام یافته ی اداره ی کل عتیقات بود و بعدا به نام مرکز باستان شناسی ایران و از حدود یک دهه پیش با عنوان معاونت پژوهشی سازمان میراث فرهنگی کشور فعالیت های خود را ادامه می دهد کمی بیش از شش دهه می گذرد .جدید بودن تشکیلات باستان شناسی در ایران در مقایسه با نهاد های مشابه در سایر نقاط جهان بهتر مشخص می شود. مثلا موزه لوور که در سال 1793 یعنی چهار سال بعد از پیروزی انقلاب فرانسه از طرف انقلابیون به ملت فرانسه تقدیم شد ،123 سال قبل از آنکه مسئولان دولت به فکر تاسیس موزه ملی در ایران بافتند ساخته شد. در ایران در مهر ماه سال 1306 خورشیدی نمایندگان مجلس شورای ملی امتیاز انحصار حفاری در تمام ایران را که 27 سال قبل از این تاریخ به کشور فرانسه واگذار شده بود به طور مشروط لغو کرد و در 1367 خورشیدی یعنی 106 سال بعد از انگلستان،اساسنامه سازمان میراث فرهنگی کشور را به تصویب رساندند. با وجود این تاخیر ایرانیان در راه سازمان دادن با تشکیلات باستان شناسی خود،نهایت تلاش خود را نمودند ولی در نیل این هدف به گنج یابی و عتیقه خری و عتیقه فروشی و به طور کلی عتیقه بازی کشیده شدند!!!در گذشته جمع اوری و نگهداری اشیا و آثار باستانی معمولا از حد یک سرگرمی و تفنن زودگذر تجاوز نمی کرد. دبعد از ناهار خانه آمدم .تا عصر مشغول خواندن مسکوکات کهنه شدم.تازه به این خیال افتاده سکه کهنه!! جمع کنم!! در این باره اعتماد السلطنه می نویسد:
و در جای دیگر می گوید: تا عصر با شیخ مهدی و عارف خان سکه های قدیم را که تازه خریده ایم را خواندیم!! و باز همین شخص می نویسد: شاه (ناصرالدین شاه) امروز به امین آباد تشریف بردند .انچه معلوم شد مقصود از رفتن آنجا این بود که از وقتی این گنج در محمود آباد پیدا شد تمام خیالات مصروف پیدا کردن گنج است. در جایی دیگر دکتر فوریه پزشک مخصوص شاه نوشته است: اعتماد السلطنه در یکی از امامزاده های آهنگران کاشی های زیبایی پیدا کرد.سه نمونه از آنها را برداشت و به من هدیه کرد!! شخص علاقه مند به جمع آوری و نگاهداری اشیا قدیمی معمولا تا زمانی به این سرگرمی ادامه می داد که هنوز هوس چنین کاری را داشت و همین که از این کار زده می شد دیگر به آن ادامه نمی داد و متاسفانه در این دوره تعدادی از آشیا مفقود یا به کلی از بین می رفتند. در جایی باز از اعتماد السلطنه داریم: فرانسه ها از شوش قدیم که در خوزستان است،زمین کنی کرده و در عمارت مخروبه بهمن دراز دست کیانی خیلی از اسباب نفیس ،از قبیل مجسمات طلا و قوچ های طلا،از خاک بیرون آوردند و یا در نوشته های نجم الملک می خوانیم: ما بین بروجرد و چالان چولان در دامنه کوه قریه ای است به نام افروند نا،طلاشویی می کنند،مسکوکات آنجا به دست می آید.می گویند ملک افراسیاب بوده است نا آگاهی ها و سودجویی ها در زمینه مربوط به آثار فرهنگی کشور موجب پیدایش صنفی خرابکار و عین حال بسیار فعال به نام گنج یاب گردید که حتی نام بعضی از محل هایی را که در انها به منظور یافتن گنج و آثار باستانی خاک برداری می کردند تغییر دادند و نام هایی مانند گنج دره،گنج تپه و ... بر آنها می نهادند... نجم الملک در جایی دیگر می گوید: کاشی های برجسته و معرق خوب در مسجدی در کاشان دیدم.خیلی تماشایی و معتبر است و فرنگی همان را اقلا 2000 تومان می خرد و حیف که آخر به هر تدبیر باشد،خواهند برد و حاج سیاح می گوید: من مملکتی را بدبخت تر و ملتی را ذلیل تر از مملکت و ملت ایران در هیچ حا ندیدم.در ممالک دنیا جزیی آثاری از کسی غیر معروف را با کمال اهتمام حفظ می نمایند شهل است،آثار قدیمه ممالک دنیا را با خرج های بسیار ،به ممالک خود حمل می کنند و تاریخ آن را ثبت می کنند ... و در اینجاست همانطور که مشاهده می کنیم پای اروپاییان سودجو به ایران باز شده که ایران را به تاراج می برند. برای مثال یکی از این افراد سودجو به نام موریه می نویسد: من چند نفر سنگ تراش را به تخت جمشید فرستادم و مقداری از مجسمه ها را شکسته به انگلستان بردم قبل از او دوبرون ،نیز قسمت هایی از قطعات سنگی و مجسمه تخت جمشید را جدا کزد و به هلند فرستاد! و صحبت از این خیانت ها در حق ایران و ایرانی که همه از جهل ما نشات می گیرد،زیاد است و این فقط چند مثال بود که بیانگر فاجعه ای تلخ که حدودا دوقرن است که گریبانگیر ما می باشد. برگرفته از کتاب ایران در پیش از تاریخ تالیف:دکتر صادق ملک شهمیرزادی به امید ایرانی آباد و سربلند فردوسی بزرگ که درود و داد و دَهِش یزدان بر او باد سلام یکی از دوستای خوبم "خانم طراوت" مطلبی برای من نوشتن که دوست داشتم شما هم بخونید. شاید تا به حال سری به کاخ گلستان تهران زده باشید- که اگر نزدید حتما به شما پیشنهاد می کنم بازدید از آن را از دست ندهید و اگر تا آنجا رفتید کاخ ابیض را که حالا تبدیل به موزه ی مردم شناسی شده فراموش نکنید. این موزه پر از نشانه های آداب و رسوم مردم نواحی مختلف ایران است. دیدن آنها حداقل برای کسی که بیشتر عمرش را داخل شهر ها گذرانده و با فرهنگ غیر شهری آشنایی کمی دارد خیلی جالب و قابل توجه است. در قسمت مشاغل این موزه می توانید مجسمه های مومی زنان نانوا/ مرد گیوه چی و ... را ببینید و سفره ی عقد زن قاجار/ ساز های قدیمی و هنری مناطق مختلف ایران/ نمونه های پارچه بافی و لباس های گوناگون و خیلی چبز های دیگر را پیدا کنید. یکی از قسمت های موزه که خیلی توجه من را به خودش جلب کرد ویترینی پر از لوازم خاتم کاری شده بود: میز خاتم/ جعبه ی نفیس خاتم / صفحه ی شطرنج و .... در این ویترین مراحل ساخت یک ورقه ی خاتم را- با به نمایش گذاشتن مواد مورد نیاز و نمونه قطعه های ساخته شده در هر مرحله از کار- نشان داده اند. خاتم کاری یکی از هنرهای اصیل و باستانی شرقی است (در دایره المعارف ها آمده است که این هنر را به ابراهیم نبی منصوب می دانند ولی بعضی معتقدند که تاریخچه ی این هنر نامعلوم است و با افسانه ها آمیخته شده است). در اوایل دوره ی اسلامی چند اثر هنری خاتم از مصریان باستان کشف شد که امروزه از آنها به همراه نفیس ترین خاتم های ایرانی در موزه های بزرگ جهان نگهداری می شود. به عنوان نمونه هایی از خاتم ایرانی می توان به منبر خاتم مسجد عتیق شیراز که قدمت 1000 ساله دارد/ صندوق خاتم مرقد علی (ع) که در دوره ی کریم خان زند ساخته و در دوره ی لطف علی خان نصب شد و تالار خاتم مجلس شورای ملی اشاره کرد. لازم است از استاد محمد حسین صنیع خاتم و استاد علی نعمت به عنوان پیشکسوتان معاصر- که این هنر بی نظیر وام دار آنهاست- یاد کرد. دوران پیشرفت و تولد دوباره ی این هنر عصر صفویه بوده است ولی متاسفانه در زمان قاجار با بی توجهی به هنر خاتم کاری نیز به همراه هنرمندانش وادار به گوشه نشینی می شود. تا اینکه در دوره ی پهلوی با تاسیس مدرسه ی صنایع مستظرفه به دست مرحوم کمال الملک خاتم کاری رونقی دوباره می گیرد. رونق این هنر بیشتر در شهر های اصفهان/ شیراز و تهران می باشد. و اما چیزی که در این هنر بیشتر مرا به خود جلب می کند طرز ساخت خاتم/ دقت و ظرافت به کار رفته در آن و حوصله ی هنرمندانش است. خاتم در واقع چند ضلعی های تشکیل شده از مفتول های نازکی از جنس چوب/ استخوان/ عاج و فلز است. هر چه اشکال خاتم منظم تر و ریز تر و صاف تر باشند نوع خاتم مرغوب تر است. مرغوبیت خاتم تا حدودی به جنس مواد تشکیل دهنده ی آن نیز بستگی دارد. امروزه به دلیل آسان نبودن دسترسی به چوب های رنگی طبیعی مثل چوب های آبنوس/ فوفل / گردو / بقم / عناب / نارنج / کهکم و کبوده گاه از چوب هایی استفاده می شود که در کارگاه رنگ شده اند و دوام کمتری دارند. از عاج نیز کمتر استفاده می شود. برای ساخت خاتم خاتم کار ابتدا باید چوب یا استخوان یا فلز را به زخامت یک و یا بیشتر- حداکثر تا حدود 5- میلی متر به شکل مثلث و به طول حدود 30 سانتی متر تراش دهد. بعد تعدادی از آنها را در مراحل مختلف کنار هم می چسبانند تا گل های خاتم تشکیل شوند. طرح ها آن قدر تکرار می شوند تا خاتم مورد نظر از روی طرح استاد کار حاضر شود. بعد از مراحل پرس کاری لایه خاتم آماده است. کلیه ی مراحل ساخت این کاردستی مستظرفه 400 مرحله است. برای اولین بار با دیدن یک گزارش خبری تلویزیونی درباره ی این هنر با خلاصه ی مراحل خاتم کاری آشنا شدم و برای اطلاعات بیشتر به چند سایت اینترنتی مراجعه کردم که چکیده ی مطالب آن ها را خواندید. برای مطالعه ی بیشتر به این سایت ها سری بزنید: کمتر کسی از ساکنین تهران و حتی بازاریان از وجود اتاقکی ساده و کوچک به عنوان مقبره لطفعلی خان زند دلاور ایران در صحن امامزاده زید با خبر هستند. دلیل هم احتمالا عدم توجه مسئولان به این مقبره!! و عدم رسیدگی به آن است. یک موضوع جالب که متوجه آن شدم این است که از آن اتاق تقریبا به عنوان یک انباری استفاده می شود. در عاشورا سال گذشته که من برای بار دوم به آنجا رفتم اجازه ی ورود به ان اتاق را نمی دادند ودر اتاق و روی سنگ قبر فرش های اضافه ی مراسم به چشم می خورد. هیچ کس منکر ارزش مراسم تاسوعا و عاشورا در ایران نیست ولی آیا باید به خاطر برگزار کردن یک مراسم یک آثر تاریخی رو از بین برد و مانع دیدار علاقه مندان از آنجا شد.؟ چند روز پیش که دوباره از آنجا دیدن کردم اتاق مملو از گلدان بود و اتاق را زیبا تر کرده بود ولی متاسفانه باز هم در اتاق بسته بود و من و دوستم کلی خواهش کردیم و بالاخره بعد از 20 دقیقه راضی شدند برای چند دقیقه در آنجا را باز کنند و بعد که ما خارج شدیم دوباره در را بستند !! بد نیست که گه گداری به انجا بریم.شاید اگر مسئولان با بازدید فراوان رو به رو بشن توجه بیشتری به اونجا بکنن به خصوص که با رفتن به آنجا هم بازار قدیمی تهران رو می بینید هم امامزاده زید که آینه کاری های زیبایی داره و مکانی مذهبیه هم مقبره لطفعلی خان هم قبر 2 تن از نواده های قاجار و هم کاخ گلستان !
من حتما در پست بعدی و به زودی عکس های بازار،مقبره و کاخ گلستان را می گذارم .اگر هر کدوم از شما عزیزان علاقه مندین بیشتر راجع به لطفعلی خان بدانید به این سایت مراجعه کنید =http://lotfali-khan-zand.tripod.com/ کاخ گلستان
کاخ گلستان در خیابان 15 خرداد و در نزدیکی بازار قرار داره .این کاخ شامل چندین عمارت است که هر کدام تبدیل به موزه یا عکس خانه شده اند خلوت کریم خانی خلوت کریم خانی یا جلوخان یکی از بناهای دوران کریم خان می باشد.این محل راه عبوراز اندرون و باغ گلستان به دیوانخانه و تالار تخت مرمر بود.ولی در زمان ناصر الدین شاه به سبب تغییر وضع ساختمانها آن معبر مسدود گردید ! آغا محمد خان قاجار بعد از غلبه بر لطفعلی خان زند و ساقط نمودن حکومت زندیه دستور داد تا بعد از شکافتن قبر کریم خان در شیراز استخوان های او را به تهران آورده و زیر پله های خلوت کریم خانی که محل عبور و مرور روزانه بود دفن کنند. در زمان حکومت پهلوی استخوان های کریم خان را به قم منتقل کردند. آب حوض جوش داخل خلوت کریم خانی توسط قنات آب شاه تامین می گردید و سپس به باغ گلستان سرازیر می شد که کمال الملک در نقاشی بسیار زیبایی آن را به تصویر کشیده. در این عمارت قبر ناصر الدین شاه و تخت فتحعلی شاه قرار گرفته است. کاخ ابیض (موزه مردم شناسی ) در اواخر سلطنت ناصر الدین شاه سلطان عبدالحمید ،پادشاه عثمانی ،مقادیری اثاثیه ارزشمند برای شاه ایران فرستاد و چون تمام کاخ ها مملو از تابلو ها و وسایل بود ناصر الدین شاه تصمیم به ساختن این کاخ گرفت تا ان هدایا را در آن نگه داری کند ! این بنا به علت سفیدی رنگ ساختمان و اینکه پله ها از مرمر سفید رگه دار بود به کاخ ابیض نامیده می شد ! عمارت بادگیر(عکس خانه کنونی ) این عمارت در زمان فتحعلی شاه و در سال 1278 ه.ق ساخته شد.این عمارت به طور کامل به دستور ناصر الدین شاه باز سازی شد.پلان تالار اصلی این عمارت به صورت صلیبی بوده و این تالار با ارسی بسیار وسیع و زیبا به همراه تزئینات آیینه کاری و گچ بری آراسته شده .برج های بادگیرتنها بادگیر های تزئین شده با معرق در ایران می باشند ! در زیر عمارت بادگیر یک اتاق تابستانی بزرگ قرار داشته که با جریان باد چهار برج بادگیر و با کمک حوضخانه ی میانی که آب قنات شاهی در آن جاری بود ،خنک می شد.در حال حاضر جریان آب به علت احداث مترو قطع گردیده است !!!!!و از بادگیر ها به صورت قبلی استفاده نمی شود پایان مژگان سلام.چند روز پیش کتابی می خوندم به اسم میلاد زخم ! در این کتاب در مورد جنبش جنگلیان بود و مسلما کتاب به طور مستقیم با موضوع استعمار و دخالت بیگانه و جنگ جهانی اول در ارتباط بود .بخش هایی رو در مورد جنگ جهانی اول و اوضاع ایران از این کتاب انتخاب کردم که از نظر من بسیار دردناک و شاید کمی هم ناملموس برای نسل جدید هست . از اشغال روسیه تا سلطه ی انگلیس با وقوع جنگ جهانی اول،وضعیت اجتماعی و روانی، اگر نه سیاسی،برای خیزش جنبش ملی علیه روسیه تزاری و انگلیس مساعد شد . در حالی که انگلیس به مدت کوتاهی در مرحله ی نخست جنبش مشروطه از حسن نظر ایرانیان برخوردار شده بود، به دلیل همدستی به روسیه در تقسیم ایران به حوزه ی نفوذ و تایید نقض مکرر حاکمیت ایران از سوی روسیه،به سرعت نفرت ایرانیان را نسبت به خود برانگیخت.تجاوز و تعدی بی شرمانه به استقلال ایران و شقاوت و بی رحمی علیه ملیون و مردم بی گناه ایران،روسیه را به نفرت انگیز ترین دشمن ایران تبدیل کرده بود .همچنان که وزیر مختار آمریکا در آستانه آتش بس خاطر نشان کرد،ایران کشور ضعیفی است که همیشه بازیچه ی دست همسایگان امپریالیست قدرت مندش بوده است و رنج فراوانی از اعمال غالبا تحکم آمیز آنان برده است! اوضاع و احوال اقتصادی ایران در خلال جنگ جهانی اول با ادامه ی جنگ جهانی اول ،وضعیت اقتصادی کشور بر اثر تورم،بی کاری ،ضبط مواد غذایی به دست ارتش های اشغال گر ،تاراج،تجاوز و قتل مردم بی گناه (عمدتا دهقانان) به دست ارتش در حال خروج روسیه ،به شدت رو به وخامت نهاد.در پایان جنگ اوضاع چنان نومیدکننده شده بود که مردم خانه های خود را ترک می کردند و به جستجوی معیشت در بخش های کمتر آسیب دیده ی کشور بر می آمدند.اگرچه مصیبت تهی دستان و بینوایان کمتر ثبت و ضبط می شود،چند گزارش به جای مانده تصویری کوتاه از وضعیت هولناکی به دست می دهد که جنگ اروپایی ها بر مردم ایران تحمیل کرده بود رعد،یکی از روزنامه های مشهور به طرفداری از انگلیس در تهران ،از اقدامات خشونت بار سربازان روس که از همدان باز می گشتند خبر داد:مردان و زنان کشته ، خانه ها به غارت رفته و غله ی دولت دزدیده شده می شود.پنج روز بعد والی زنجان تجاوزات مشابهی را گزارش داد، به طوری که ((هیچ چیز در منطقه در امان نیست))در خلخال ،گروس،کردستان نیز سربازان روس اعمال وحشتناکی مرتکب شدند و مردم گیلان را فراری دادند.شمار پناهندگان تهی دست چنان عظیم بود که کوچک خان خروج برنج از ایالت را ممنوع کرد.نیکیتین ، کنسول روسیه در ارومیه،به یاد اورد که پیش از قیام بلشویکی عملا هیچ نظم و انضباطی بر سربازان روس در غرب ایران حاکم نبود.همه کاری که 80 هزار سرباز روس مستقر در منطقه کردند خوردن خوابیدن و غارت بازار این شهر فقیر،سه بار در روز بود. در شهر خوی بازار شهر توسط سربازان روس که از ترکیه باز میگشتند،تاراج و آتش زده شد. گزارش های دیپلمات های انگلیسی نیز بر جنایات سربازان تحت فرماندهی متحدشان ژنران بیچراخف گواهی می دهند:به خاطر کشتار و تجاوزی که نیروهای تحت رهبری بیچراخف نسبت به زنان و کودکان مرتکب میشوند ،ما نیز ان طور که باید و شاید محبوب نیستیم.زیرا ایرانیان ما را اخلاقا مسئول جنایات روسیان می دانند که تحت حمایت مالی ما هستند. با وخیم تر شدن اوضاع ،نشریه ی خاور نزدیک در ماه اردیبهشت گزارش داد که در شمال شرقی ایران،نه فقط مردم عادی ماه هاست طعم گوشت را نشنیده اند، حتی از قوت لایموت خود،نان،نیز محروم هستند.گرسنگی چنان مردم را در هم پیچیده که دیگر خودگشی یا مصرف مردار حیوانات که در بیرون شهر افتاده امر غریبی نیست.در هنگامه ی این گرسنگی وحشتناک (ثروت هنگفتی)در اختیار شمار اندکی از زمین داران ثروتمند بود.کمک های امدادی از سوی انجمن های خیریه ی آمریکایی سازمان یافت.با وجود آنکه روزانه فقط در تهران 30 هزار تن غذا توزیع می شد،روزانه 180 تن در همان هنگام از گرسنگی می مردند.اوضاع شهرستان ها بدتر بود.گزارش می رسید در شهرهایی چون قم،مشهد،همدان،کرمانشاه،قزوین و اراک روزانه هزاران تن می مردند.سفارت آمریکا در ایران خاطر نشان کرد:فقر و گرسنگی چنان بالا گرفته است که هزاران تن از علف ،مردار حیوانات و در برخی مواذ حتی گوشت انسان های مرده و متلاشی شده تغذیه می کنند.هیچ یک از این وقایع دردبار ظاهرا کوچک ترین تاثیری بر دربار ،نخبگان حاکم،به ویژه مرفهان نداشت،زیرا به محض اطلاع از رسیدن کمک های امدادی امریکا زمین داران ثروتمند انبارهای غله خود را می بستند و از فروش گندم خودداری می کردند تا اینکه قیمت آن در تهران به خرواری 180 تومان برسد ! یک گزارش دیگر چنین نتیجه گیری می کند: پارسال یکی از بدترین سال های ایران بود.صدها تن روزانه در شهرهای بزرگ از قحطی مردند.خوشبختانه در بهار،کشاورزان یکی از بهترین برداشت های محصول را طی سالیان داشتند،که قیمت نان و مواد غذایی را تا اندازه ی زیادی کاهش داد.بدبختانه دولت ناتوان از،یا احتمالا بی میل به ،بازداشتن احتکار غله از سوی زمین داران ثروتمند است و از این رو قیمت ها به طور مصنوعی بالاتر از سطحی نگاه داشته می شود که وضعیت ایجاب می کند. یک گزارش دیگر از سوی هیئت مبلغان مذهبی آمریکایی به سرپرستی پدر سی.ا.موری می گوید: اینجا در رشت نیاز به کمک به هیچ وجه ناشی از وضعیت محلی نیست.مردم نیازمند کمک ،آن هزاران تنی اند که در خانه های فقرزده ی خود در جلگه ها و دهات مرتفع دور از رشت،می گریزند.هم اکنون دو زن ،یکی از آنان با همسر و سه فرزندش ،در یکی از اتاق های زیرزمین خانه ی ما زندگی می کنند،اینها کسانی هستند که نتوانستیم راهشان ندهیم.این مرد و خانواده اش اهل زنجانند.خانه ی آنان را پارسال دو ارتشی که در ان منطقه در حال جنگ بودند،غارت کردند.آنان چیزی برای خوردن نداشتند از این رو به رشت امدند که فکر می کردند غذا در آن فراوان و ارزان است.مطلقا چیزی جز لباس ژنده ی خود ندارندو کاری نیز برای انان پیدا نمی شود.زن دیگر ماجرای خود را اینگونه تعریف می کند: در دهکده ای به فاصلا ی هفت کیلومتری همدان زندگی می کرد،سربازان روسی برای غارت به آنجا آمدند و جنگی در گرفت و طی ان شوهرش کشته شد.شتر شوهرش و دیگر وسایل به غارت رفت.وی دختر بچه ی خود را به 3 تومان فروخت تا جایی پیدا کند که دست کم در آن زندگی کندو چیزی پیدا کند که حداقل چند روز بیشتر زندگی کند.بر آورد می شود که حدود 7 هزار تنی که اکنون در شهر رشت هستند،از جاهای دوری همچون زنجان همدان و حتی اطراف تبریز آمده اند.گزارش ها حاکی از آن است که اکنون 4 هزار نفر دیگر در راهند...این رقم درست به نظر می رسد، به نحوی که تکیه ها طویله ها زاغه ها و غیره ،هنگام شب از جمعیت پر می شوند. شب ها کف این بناها چنان از مردم انباشته می شود که نمی توانند دراز بکشند و بخوابند در نتیجه شمار زیادی از مردم کف خیابان ها می خوابند.منشی ایرانی کنسول انگلیس گفت که در یک شب بنا به اطلاع وی ،24 تن بر اثر سرما ،گرسنگی یا بیماری مردند.دو زن در خیابان و در میدان اصلی شهر بچه های خود را به دنیا آوردند. یک مامور امداد آمریکایی مبارزه با قحطی ایران گرسنگی توان فرسای جاری در سرزمینی با مقادیر فراوان غذا در بخش هایی از آن را چنین توصیف کرد: همین که یک قاشق غذاخوری لوبیا را دور می انداخت ،از فرط آغشته شدن به گل و لای جاده قابل خوردن نبود ،روستاییان نگون بخت مشتی از همان گل و لای را در طلب یک یا دو لوبیا از هم می قاپیدند.""همه مردم کاروان ما را محاصره می کردند و غذا می طلبیدند و چشمان شرر بارشان را بر هر لقمه ای که بر روی خاک می افتاد می دوختند.بر سر هر قوطی خالی غذا که به دور انداخته می شد ،وحشیانه با هم می جنگیدند...نمونه هایی به من گفته شد که زنان کرد و بومیان دیگر برای یک تکه نان خشک تن فروشی می کنند .گرسنگی تا این اندازه بود...من مردم گرسنه ای را نیز دیدم که پهن می خوردند ، با ولع دسته های خاردار سبزه را که افتای سوزان تابستان سوزانده بودشان به دهان می گذاشتند.از دیگر صحنه های رقت بار ،مردگانی بودند که در کنار جاده افتاده بودند و نگاه بی جان و چشمان غیر طبیعی بزرگ شان را مگس ها می خوردند در مقایسه با وضعیت دهشتناک حاکم بر دیگر نقاط ایران در گیلان تحت نظارت کوچک خان قحطی مهار شد.هیئت های آمریکایی در رشت پول امداد را پس فرستادند و گفتند (به دلیل تدابیر موثری که جنگلیان به کار گرفته ه اند به کمک ما نیازی نبود) و این ایرانی بود که با وجود بی طرفی کامل در جنگ اروپایی ها به این سرنوشت دچار شد... پایان مژگان بارها از فاجعه لنینگراد شنیده ایم . دورانی از جنگ که مردم در اثر گرسنگی و قحطی به آدم خواری روی می آوردند ...یا از اتفاقات زیادی که در زمان جنگ در دریاها رخ می داد. کشتی هایی که سرنشینانش از فرط گرسنگی به اجساد هم حمله می کردند و تمام این ها به خاطر جنگ خانمان سوزی بود که دامنگیر کشورهای زیادی شده بود سال نوتون مبارک مژگان
در این خاک زرخیز ایران زمین
نبودند جز مردمی پاک دین
همه دینشان مردی و داد بود
وز آن کشور آزاد و آباد بود
چو مهر و وفا بود خود کیششان
گنه بود آزار کس پیششان
همه بنده ناب یزدان پاک
همه دل پر از مهر این آب و خاک
پدر در پدر آریایی نژاد
ز پشت فریدون نیکو نهاد
بزرگی به مردی و فرهنگ بود
گدایی در این بوم و بر ننگ بود
کجا رفت آن دانش و هوش ما
که شد مهر میهن فراموش ما
که انداخت آتش در این بوستان
کز آن سوخت جان و دل دوستان
چه کردیم کین گونه گشتیم خوار؟
خرد را فکندیم این سان زکار
نبود این چنین کشور و دین ما
کجا رفت آیین دیرین ما؟
به یزدان که این کشور آباد بود
همه جای مردان آزاد بود
در این کشور آزادگی ارز داشت
کشاورز خود خانه و مرز داشت
گرانمایه بود آنکه بودی دبیر
گرامی بد آنکس که بودی دلیر
نه دشمن در این بوم و بر لانه داشت
نه بیگانه جایی در این خانه داشت
از آنروز دشمن بما چیره گشت
که ما را روان و خرد تیره گشت
از آنروز این خانه ویرانه شد
که نان آورش مرد بیگانه شد
چو ناکس به ده کدخدایی کند
کشاورز باید گدایی کند
به یزدان که گر ما خرد داشتیم
کجا این سر انجام بد داشتیم
بسوزد در آتش گرت جان و تن
به از زندگی کردن و زیستن
اگر مایه زندگی بندگی است
دو صد بار مردن به از زندگی است
بیا تا بکوشیم و جنگ آوریم
برون سر از این بار ننگ آوریم

ولی کسی از قحطی ایران سخنی به میان نمی آورد .
قحطی سال 1251_1250 را یکی از بزرگ ترین رخداد های اندوه بار اقتصادی و اجتماعی ایران دانسته اند.در تمامی زمستان آن سال در بخش عظیمی از کشور حتی قطره ای باران نبارید و سال بعد نیز از باران خبری نبود .محصولات از بین رفت و کمبود غله و افزایش قیمت نان مردم خسته وگرسنه را تحت فشار می گذاشت !
نانوایی ها بی آرد بودند . پخت از سه بار در روز به دوبار و یک نوبت و سپس به کل تعطیل شد.
این در حالی بود که کمک هایی از طرف دیگر کشورها به کشور قحطی زده می شد صرف مزد کارگرها برای حفر خندق های شهر تهران شد چون رای صواب نمای ملوکانه بر آن قرار گرفته بود که حصار شهر تهران را خراب کنند و محلاتش گسترش بخشد !
در بسیاری از شهرها چون اصفهان شیراز و قم نارضایتی بالا گرفت به طوری که مردم گرسنه با ماموران دولتی درگیر می شدند .
بسیاری از مردم به گیلان کوچ می کردند و کسانی که توانایی داشتند خاک ایران را ترک می کردند و به قفقاز و روسیه ، بین النهرین و عثمانی می رفتند.
جمعیت روز به روز کاسته می شد . در مشهد شمار تلفات روزانه از 500 نفر تجاوز کرد ... نماینده انگلیسی تلگراف خانه در بهار سال 1250 که از اصفهان به بوشهر سفر می کرد ، در گزارش خود آورده است : ((تمامی جاده ها از اجساد مردگان پوشیده است))
تهران هر چند سال یک بار در چنبره طاعون وبا و قحطی اسیر می شد .کنت دو گینو سفیر وقت فرانسه در تهران می گوید: (( مردم چنان می مردند که گویی برگ از درخت می ریزد و با اینکه در تهران آماری برای تعیی شمار بیماران وجود ندارد مع ذلک تصور می کنم بیش از یک سوم سکنه تهران بر اثر وبا مردند ))
وبا از یک سو و قحطی از سوی دیگر تهران را مورد هجوم قرار داده بود...در باور یکی از شاهدان عینی (( قحطی این سال را از آغاز خلقت بدین سو ،کس به یاد نداشت))
دامنه قحطی به قدری وسیع بود که طی آن از آدم خواری سخن به میان امده است .در قم هیچ کس جرات نداشت تنها در کوچه ها حرکت کند شایعه ای وجود داشت که اوباش زنان را می ربایند و می کشند و می خورند ! حتی روایاتی از اینکه والدین بچه های خود را می کشند و می خورند به میا ن آمده است
به گفته فریدون آدمیت ((در تهران و مضافات نزدیک به صد هزار تن می مردند و کس به شستشوی انها نمی پرداختوهمچنین در ولایات از خوردن گوشت سگ و گربه پرهیز نداشتند))
شاهدان خارجی مرگ و میر آن سال را 2 میلیون نفر براورد کرده اند
(برگرفته از کتاب در تیر رس حادثه )
دوستان عزیزم من دوباره برگشتم امیدوارم مثل قبل با نظرهاتون به من کمک کنید
| Design By : Night Skin |

